تبلیغات
** ــپرواز روحــ** - خاطره♥نماز♥شهدا
** ــپرواز روحــ**
 
صفحه اول| آرشیو مطالب| تماس با ما
تعداد بازدید این مطلب : بازدید
تاریخ : جمعه 22 اسفند 1393 | نویسنده : ساغر R

به مناسبت روز بزرگداشت شهدا خاطراتی از شهدای عزیزمون جمع آوری کردم ...

نماز بیمه كننده

پس از عملیات غرورآفرین والفجر8 وفتح فاو در خط پدافندى مستقر بودیم وتبادل آتش از فواصل

خیلى نزدیك انجام مى شد. یكى از روزها در پشت خاكریز مشغول خواندن نماز بودم. در بین نمازناگهان احساس كردم ضربه ى سنگینى توسط شیئى به پشتم وارد شد. نماز را ادامه دادم و از شكستن نماز خوددارى كردم بعد از نمازمتوجه شدم تركش نسبتآ بزركى به پشتم برخورد كرده است!

تركش را در دستم كرفتم ولى هنوز بسیار داغ بود و نمى شد آن را در دست نگه داشت . وقتى بادگیر را از تنم خارج كردم ، دیدم بادگیر سوراخ شده است ولى در حال نماز هیچ آسیبى ندیده ام !

 

دلیل محكم (شهید غلامعلى پیچك)

 

شهید پیچك، همیشه براى سایر برادران گردان الگو بود. زخمى شده بود و خون زیادى از او مى رفت، امداد رسانى هم كم بود و باید حتمآ به پادگان سرپل ذهاب مى رسیدیم . وقت تنگ بود و وضعیت غلامعلى اورژانسى بود. با این حال كمى برخاست و سرش را بالا آوردو نمازش را نیمه خوابیده خواند.اما قبل از آنكه به پادگان برسیم شهید شد. همین امر دلیل محكمى بود براى همه كه نماز را حتما سر وقت بجا آورند.

گریه به خاطر نماز

 


یكى از دوستان امیر براى ما تعریف مى كرد: یك بار مأموریت مان طول كشید و ما به نماز اول وقت نرسیدیم . رفتم آشپزخانه براى صرف غذا، اما از امیر خبرى نبود. دنبالش گشتم او را كنار تانكر آب دیدم كه داشت وضو مى گرفت . بر چهره اش غبارى از غم نشسته بود و مى گفت : پناه بر خدا، خدایا! مرا ببخش كه توفیق خواندن نماز اول وقت را از دست دادم.

 

خون و آب

شب عملیات رمضان نزدیكى هاى پاسكاه زید بودیم . عملیات حدود بیست كیلومتر پیاده روى داشت . باید براى نماز از قبل وضو مى داشتیم چرا كه شاید مجبور مى شدیم نماز را در حال حركت بخوانیم .
خمپاره اى نزدیك مان منفجر شد. همه در حال وضو گرفتن بودیم . تركشى خورد به سر یكی از بچه ها كه داشت مسح سر می كشید با خونسردی و لبخندی بر لب . خون از سرش جوشید و با آب وضوی صورتش آمیخت . اما خنده هنوز روی صورتش بود .

 

توكل بر خدا


یك برادر وظیفه داشتم كه خیلى به نماز مقید نبود و مخصوصا مواقعى كه وضعیت قرمز و خطرناك مى شد، به طور كامل از نماز خواندن خوددارى مى كرد. احتمالا عامل اصلى آن ترس بود و مى خواست بیشتر با بقیه نیروها باشد. یك شب در یك كانال بودیم تا این كه آتش بسیار سنگینى از طرف دشمن ریخته شد. تا نزدیكى هاى صبح مشغول نبرد بودیم و در گرما گرم جنگ صداى اذان پخش شد. كانال ما به نمازخانه بسیار نزدیك بود. من به همراه چند نفر دیگر نماز خواندیم . تا سرانجام اغلب نیروهایى كه آن جا بودند نماز را در نمازخانه خواندند. آن سرباز آن شب با ما بود و وقتى دید كه این نیروها چه طور تا صبح مبارزه كرده اند و هنگام اذان به نمازخانه مى روند گفت : ((من واقعا تعجب مى كنم كه با این همه تركش و خمپاره حتى یك نفر از شما بابت نماز خواندنتان آسیب ندیدید.ا))

با مشاهده ى این صحنه ها و درك این مطلب كه نماز خواندن با توكل بر خدا هیچ خطرى ندارد، كم كم به جمع نمازگزان پیوست واز انسان های، مقید نسبت به نماز شد.

منبع: موسسه جهانی سبطین(ع)





برچسب ها: شهید غلامعلى پیچك، گریه به خاطر نماز، نماز، خاطره نماز شهدا، ilovenamaz،
دنبالک ها: خاطره نماز از شهدا و زرمندان،